دعاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دعاع . [ دُ ] (ع اِ) نخلهای متفرق و پراکنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مورچه های سیاه بازو. (منتهی الارب ). مورچه ای است سیاهرنگ و دارای دو بال . (از اقرب الموارد). ◄ دانه ٔ درختی بری است سیاه، مانند شونیز و بکار نان هم آید. واحد آن دعاعة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دعاع . [ دَع ْعا ] (ع ص ) گرد آورنده دُعاع را، که دانه ای است . (منتهی الارب ). آنکه «دعاع » و «قث » را جمع می کند تا آنرا بخورد. (از اقرب الموارد). و رجوع به دُعاع شود.
دعاع . [ دَ ] (ع اِ) عیال ریزه ٔ مرد. (منتهی الارب ). عیال مرد که خرد و صغیر باشند. (از اقرب الموارد).