دشوار گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشوار گردیدن . [ دُش ْ گ َدی دَ ] (مص مرکب ) دشوار شدن . سخت گردیدن . دشوار گشتن . استعراز. تسأسؤ. تعرز. تعسر. تعکش . کبد. عسارة. عسر. عضل . عوز. معض . (از منتهی الارب ) : گشاید بند چون دشوار گردد بخندد شمع چون بیمار گردد. ؟ (از امثال و حکم ). و رجوع به دشوار گشتن شود.