دسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دسم . [ دَ س َ ] (ع مص ) چرب شدن طعام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چرب شدن . (تاج المصادر بیهقی ). دسومة. و رجوع به دسومة شود. ◄ ریمناک و چرکین گردیدن . (از منتهی الارب ). کثیف و پلید و چرک شدن دست یا جامه . (از اقرب الموارد). ◄ تیره گون گردیدن . (از منتهی الارب ). خاکی رنگ بودن که به سیاهی زند. (از اقرب الموارد).
دسم . [ دَ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مکه . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
دسم . [ دَ ] (ع اِ) کناره و طرف . گویند: أنا دسم الامر؛ یعنی بر کناره ٔ آن کارم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).