دسمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دسمال . [ دَ ] (اِ مرکب ) مخفف دستمال . روپاک . مندیل . رجوع به دستمال شود : هر دم کلاه و کفش به بازار می کنم دسمال اکثر از سر دستار می کنم . نظام قاری (دیوان ص ٢٥). کار دسمال ازو همی آید لیک دور است از تمیز و وقار. نظام قاری (دیوان ص ٣٥).