دستگیری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستگیری کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اعانت و مساعدت و معاضدت و یاری و مددکاری کردن : بدان پرورانیدم این تار را که تا دستگیری کند یار را. فردوسی . گه نعمت دهد نقصان پذیری کند هنگام حیرت دستگیری . نظامی . نه گر دستگیری کنی خرمم نه گر سر بری بر دل آید غمم . سعدی . مال بیکران داری و ما را مهمی است اگر برخی از آن دستگیری کنی چون ارتفاع برسد وفا کرده شود. (گلستان سعدی ). ◄ در تداول عرفا، ارشاد کردن سالک و مرید.