دستبند کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستبند کردن . [ دَ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب )دست در کمر یکدیگر حلقه کردن و رقصیدن : تا گه روز قند می خوردم با پری دستبند می کردم . نظامی . ساعتی دستبند میکردند بر سمن ریشخند می کردند. نظامی . ◄ بند کردن پنجه بر کمر حریف در کشتی . به کار بردن فنی از فنون کشتی : برو تا ببینی که پولادوند بکشتی همی چون کند دستبند. فردوسی .