دستان زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستان زن . [ دَ زَ ] (نف مرکب ) دستان زننده . جادو و افسونگر. مکار و حیله باز. (ناظم الاطباء). فریبکار. حیله گر. گربز. ◄ نقال و قصه خوان . ◄ کسی که دست بر سیمهای ساز و یا کلید آن میزند. (ناظم الاطباء). زخمه زن . ◄ نغمه سرا. (آنندراج ). آوازه خوان : شود به بستان دستان زن و سرودسرای به عشق بر گل خوشبوی بلبل خوش دم . سوزنی . چشمم به گل است و مرغ دستان زن تو میلم به می است و رطل مردافکن تو. خاقانی . به دستان زنان دستوری داد که چنگ بدست آرند و دستبند و بسته نگار آغاز کنند. (کارستان منیر از آنندراج ).