دستاربند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ. بَ) (اِمر.)<BR>۱- آن که دستار بندد، معمم.<BR>۲- عالم، دانشمند، فقیه.<BR>۳- صاحب مسند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ. بَ) (اِمر.) ۱- آن که دستار بندد، معمم. ۲- عالم، دانشمند، فقیه. ۳- صاحب مسند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستاربند. [ دَ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که دستاربندی به او متعلق باشد. (آنندراج ). کسی که دستار می بندد و عمامه بر سر دارد. ج، دستاربندان . (ناظم الاطباء). معمم . که عمامه نهد. عمامه بسر : چون هیچ دستاربندرا لقب نبود ابوالقاسم عباد را که عالم شیعی بود صاحب کافی نوشتندی . (نقض الفضائح ص ٤٦). در عجم دستاربندی به فضل وعدل از صاحب کافی بزرگتر نبوده است . (نقض الفضائح ص ٢١١). هر دستاربندی بزرگوار دانشمندی . (جهانگشای جوینی ). ◄ عالم . دانشمند. فقیه . ◄ صاحب مسند. و رجوع به دستاربندان شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی