دست گشاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست گشاده . [ دَ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دست گشادن . رجوع به دست گشادن در تمام معانی شود. ◄ آماده ٔ اقدام . مهیا. مسلط. ♦ دست کسی را بر کسی یا چیزی گشاده کردن ؛ تسلط دادن : خداوند دوش دست من بر قاسم گشاده کرد امروز این پیغام درست نیست که احمد آورد. (تاریخ بیهقی ). ◄ در حالت تسلیم : بر در ایوان تست پای شکسته خرد بر سر میدان تست دست گشاده هوا. خاقانی . ◄ جوانمرد و جواد. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ) : زبانی سخنگوی و دستی گشاده . دقیقی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٢). چون وانمیکنی گرهی خود گره مباش ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست . صائب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی