دست گسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست گسستن . [ دَ گ ُ س َ ت َ ] (مص مرکب ) جدا شدن . ◄ جدا کردن . بازکردن . دور داشتن : چو دستت ز هر حیلتی درگسست حلال است بردن به شمشیر دست . سعدی . ♦ دست از دامن کسی گسستن ؛ دور داشتن و رها کردن دست از دامن کسی . ترک گفتن . جدائی کردن . رها کردن دامن او. او را به خود گذاردن : گرم دشمن شوی یا دوست گیری نخواهم دستت از دامن گسستن . سعدی . گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من گرفته آستین من که دست از دامنش بگسل . سعدی . و رجوع به دست گسلیدن شود.