دست گزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گُ)<BR>۱- (ص مف.) آن چه که با دست آن را انتخاب کرده باشند؛ دست چین. منتخب، برگزیده.<BR>۲- (ص فا.) آن که پیوسته خواهد در مسند و صدر مجلس نشیند.<BR>۳- اسب جنیبت، اسب کوتل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گُ) ۱- (ص مف.) آن چه که با دست آن را انتخاب کرده باشند؛ دست چین. منتخب، برگزیده. ۲- (ص فا.) آن که پیوسته خواهد در مسند و صدر مجلس نشیند. ۳- اسب جنیبت، اسب کوتل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست گزین . [ دَ گ ُ ] (ن مف مرکب ) دست گزیده . منتخب . گلچین . بهگزین . هر چیز که آن راانتخاب کرده باشند. (آنندراج ) (برهان ) : خوشتر از صد نگارخانه ٔ چین نقش آن کارگاه دست گزین . نظامی (هفت پیکرص ٧٧). ♦ دست گزین کردن ؛ گزیدن . انتخاب کردن . اختیار کردن . ◄ اسب جنیبت . (جهانگیری ) (برهان ). اسب یدک : این دو سه مرکب که بزین کرده اند از پی ما دست گزین کرده اند . نظامی . ◄ (نف مرکب ) کنایه از شخصی که پیوسته خواهد در مسند و صدر مجلس بنشیند. (برهان ) (آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی