دست گزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست گزیدن . [ دَ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) صدر مجلس و مسند طلبیدن . (آنندراج ) (برهان ). پیشگاه جستن . و رجوع به این ترکیب ذیل دست شود.
دست گزیدن . [ دَ گ َ دَ ] (مص مرکب ) دست به دندان گزیدن . دریغ و افسوس خوردن . (از آنندراج ) (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٦٠). اسف خوردن به نشانه ٔ پشیمانی . پشت دست گزیدن : ازبس که دست می گزم و آه می کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش . خواجه ٔ شیراز (از آنندراج ). ♦ بر دست خود گزیدن ؛ دست به دندان گزیدن . اسف خوردن .دریغ خوردن : این جهان بی وفا را برگزید و بد گزید لاجرم بر دست خود از برگزیده ی ْ خود گزید. ناصرخسرو. رجوع به ترکیبات دست گزیدن و دست به دندان گزیدن ذیل دست شود.