دست پیش داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست پیش داشتن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) منع کردن . (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) : هوس بر آتش وصل تو خویش رازده بود اگر حجاب نمیداشت دست پیش مرا. ملا شانی تکلو (از آنندراج ). ◄ ابا نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ دست به دعا برداشتن . (برهان ). گریه کردن و دست به دعا برآوردن . (انجمن آرا) (آنندراج ). تضرع کردن . استدعا کردن . (ناظم الاطباء) : دست چنین پیش که دارد که ما زاری ازین بیش که دارد که ما. نظامی (از آنندراج ). ◄ دست بستن پیش کسی . (برهان ) (آنندراج ). ◄ کدیه و گدائی کردن . (برهان ).کنایه از گدائی . (غیاث ) (آنندراج ). دست دراز کردن پیش کسی . (از آنندراج ) : چو دست پیش تو دارد کسی گره کردی ولی بوقت خراش دل آهنین چنگی . صائب (از آنندراج ). خجلتم هست اگرقدرت احسانی نیست دست اگر پیش ندارم سر من در پیش است . تأثیر (از آنندراج ). ◄ اعزاز و اکرام کسی کردن . (آنندراج ) : گفت خاموش که هرکس که جمالی دارد هر کجاپای نهد دست بدارندش پیش . سعدی (از آنندراج ).