دست پرورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست پرورد. [ دَ پ َرْ وَ ] (ن مف مرکب ) دست پرورده . دست پرور. که با دست پرورده باشد. آنکه تحت نظر کسی تربیت شده باشد. مُرَبّی ̍ : مسوز از پی دست پرورد خویش بنه دست بر سوزش درد خویش . نظامی . خاصه خوبی و آشنانظری دست پرورد رایض هنری . نظامی . به غلامان دست پروردم بکرشمه اشارتی کردم . نظامی . طفل اشکم دست پرورد نسیم صبح نیست داغ دارد باغبان را لاله ٔ خودروی من . طالب آملی (از آنندراج ). گرچه از دستت کسی را نیست رنگی از رضا نیست یک گل در چمن کو دست پرورد تو نیست . اسیر (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی