درور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درور. [دُ ] (ع مص ) ریزان کردن آسمان باران را. (از منتهی الارب ). جاری شدن باران از آسمان . (از اقرب الموارد).فرودآمدن باران . (تاج المصادر بیهقی ). فرودآمدن آب .(دهار). ◄ روان و گرم گردیدن بازار. ◄ نرم شدن چیزی . ◄ بر ناخن گردیدن تیر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بر ناخن گردانیدن تیر را، لازم و متعدی است . (ازمنتهی الارب ). ◄ امتلاء و پر شدن رگها از خون . ◄ روشنی دادن چراغ . (از اقرب الموارد). روشن شدن چراغ . (آنندراج ). ◄ روان شدن عرق و شیر و غیره . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ درور منی ؛ احتلام . سستی کمر. سرعت انزال . خروج منی بلااراده . گوشتاسب . گوشاسب . دَرّ. و رجوع به در شود.
درور. [ دَ ] (ع ص ) ناقة درور؛ ناقه ٔ بسیارشیر، و کذا نوق درور، مفرد و جمع در آن یکسان است . (از منتهی الارب ). ناقه ٔ بسیارشیر. (از اقرب الموارد). ◄ جنگی که خون می ریزد. (از اقرب الموارد).
درور. [ دُ ] (ع ص، اِ) ج ِ دارّ. (از اقرب الموارد). رجوع به دار شود.