درودگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درودگری . [ دُ گ َ ] (حامص مرکب ) شغل درودگر. حرفه ٔ درودگر. نجاری و شغل چوب تراشی . (ناظم الاطباء). نجارة. (منتهی الارب ) (دهار): هوشنگ ... دیوان را قهر کرد و آهنگری و درودگری و بافندگی پیشه آورد. (نوروزنامه ). درودگری کار بوزینه نیست . (کلیله و دمنه ). سین چون دندانهای اره ٔ درودگری باید. (از راحة الصدور، در تعلیم خط). ♦ امثال : از بوزینه درودگری نیاید . (امثال و حکم ).