دروج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دروج . [ دَ ] (ع ص ) باد تند و تیز، گویند: ریح دروج، و نیز قدح یا سهم دروج ؛ تیر سریعو تند و تیز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دروج . [ دُ ] (ع مص ) رفتن . (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). مشی .(از اقرب الموارد). ◄ به آخر رسیدن قوم .(از منتهی الارب ). درگذشتن و منقرض شدن قوم . (از اقرب الموارد). ◄ در مثل است : أکذب من دَب ّو دَرَج ؛ یعنی دروغگوترین زندگان و مردگان . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پس نگذاشتن و به راه خود رفتن . (از منتهی الارب ). درگذشتن و نسلی از خود باقی نگذاشتن . (از اقرب الموارد). ◄ درگذشتن ناقه از یک سال و بچه ندادن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ درنوردیدن نامه را. ◄ سخت وزیدن باد. (از منتهی الارب ). دَرَجان . دَرَج . رجوع به دَرَجان و دَرَج شود.
دروج . [ دُ ] (ع اِ) ج ِ دَرج . (ناظم الاطباء). رجوع به دَرْج شود.