درنگ داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنگ داشتن . [ دِ رَ ت َ ] (مص مرکب ) ادامه دادن . امتداد دادن . مَدّ. (از منتهی الارب ). ◄ ثبات داشتن . پایداری داشتن . مداومت داشتن . تاب مقاومت داشتن . استقامت داشتن : که گر اژدها پیش آید به جنگ ندارد به یک زخم ایشان درنگ . فردوسی . کنون خود ندارم دل و هوش و سنگ که در رزم گردان بدارم درنگ . فردوسی . رهایی نباید که یابند هیچ از ایشان که دارد درنگ و بسیچ . فردوسی . بدانست خاقان که یک یک به جنگ ندارند در رزم با او درنگ . اسدی . چو برق است از ابر و آتش ز سنگ گه روشنایی ندارد درنگ . اسدی . ◄ تأمل کردن . دقت کردن . اندیشه کردن : وگر اندر این گفته داری درنگ به مردی کمر بند در کینه تنگ . فردوسی . ◄ تأخیر کردن . کندی کردن . مسامحه کردن . سهل انگاری کردن . ◄ به تأخیر انداختن . طول دادن پرداخت وام را. زمان بیشتر دادن : مُمادّة؛ درنگ داشتن وام را. (از منتهی الارب ). ◄ توقف داشتن . آرامش داشتن . سکون داشتن . ماندگاری داشتن : و دیگر چو گیتی ندارد درنگ سرای سپنجی چه پهن و چه تنگ . فردوسی . صبح است ساقیاقدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن . حافظ.