درب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درب . [ دَ رِ ] (ع ص ) صفت است مصدر دَرَب را. (از اقرب الموارد). معتاد و خوگر. ◄ حریص و آزمند. (ناظم الاطباء). و رجوع به دَرَب شود.
درب . [ دَ ] (ع اِ) دروازه ٔ فراخ ازکوچه ٔ خرد. (منتهی الارب ). در بزرگ کوچه . (از اقرب الموارد). جوالیقی در المعرب (ص ١٥٣) گوید: اصل «دروب » عربی نیست و عرب آنرا در معنی ابواب بکار برده است، لذا مداخل تنگ بلاد روم را نیز دروب گفته اند؛ چون آنها بسان دروازه ای بود که بدان منتهی می شد و در این معنی از قدیم استعمال شده، چنانکه امروءالقیس گوید: بکی صاحبی لمارأی الدرب دونه وأیقن أنّا لاحقان بقیصرا. دروازه ٔ کلان . (منتهی الارب ). در بزرگتر چون در کاروانسرا و غیره . (از اقرب الموارد). دروازه . (دهار) (غیاث ). بَلَق . در شهر. دروازه ٔ شهر. دربند. ج، دِراب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)، دُروب . (دهار) (ناظم الاطباء) : بر هر دربی حربی از سر گرفتند. (جهانگشای جوینی ). قم را چند راه است و چند درب و چند میدان . (تاریخ قم ص ٢٠).
درب . [ دُ رُب ب ] (ع اِ) ماهیی است زردرنگ . (منتهی الارب ). ماهیی است زردرنگ، چنانکه گویی زراندوده است . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).