دراییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دراییدن . [ دَ دَ ] (مص ) درائیدن . گفتن . (برهان ). سخن گفتن . حرف زدن . بیان کردن . (از ناظم الاطباء) : منگر سوی آن کسی که زبانش جز خرافات و فریه ندراید. ناصرخسرو. درم داری که از سختی دراید سر و کارش به بدبختی گراید. نظامی . نزاری، ز پاکیزه کاران درای ز پاکان و پاکیزه کاران سرای . (دستورنامه ٔنزاری قهستانی چ روسیه ص ٤٨). رجوع به درائیدن شود. ♦ ژاژ دراییدن ؛ بیهوده گفتن . ژاژ خاییدن . رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود. ♦ هذیان دراییدن ؛ هرزه دراییدن . (ناظم الاطباء). رجوع به هرزه دراییدن در همین ترکیبات و در ردیف خود شود. ♦ هرزه دراییدن ؛ یاوه و بیهوده گفتن و ابلهانه سخن گفتن و بیهوده و بی معنی سخن راندن . (ناظم الاطباء). هرزه لاییدن . و رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود. ◄ آواز کردن . (برهان ). بانگ کردن . آواز دادن .(ناظم الاطباء).