دراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دراک . [ دِ ] (ع ص ) متلاحق و پیوسته : سیر دراک ؛ سیر و حرکت متصل و پی درپی . (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام سگی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دراک . [ دِ ] (اِخ ) نام کوهی به دوفرسنگی شیراز و در آنجا انبارهای برف ساخته اند. به زمستان بر او برف جمع می کنند و به تابستان به شیراز برند و بنیاد برف شیراز بر آن است . و در بهار سیلاب این کوه بر ظاهر شهر شیراز می گذرد و به بحیره ٔ ماهلویه می رود. (از نزهة القلوب حمداﷲ مستوفی ج ٣ ص ١١٥). کوه بزرگی دوفرسخ مغربی شهر شیراز برف تابستانه ٔ شیراز را از این کوه آورند و در دامنه ٔ این کوه انگور دیمی بسیار است و ثمری فراوان دهد. (از فارسنامه ٔ ناصری ص ٣٣٧).
دراک . [ دِ ] (ع مص ) دررسیدن اسب جانور دشتی را. ◄ پیاپی شدن چیزی بر چیزی . ◄ در پی آواز رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مُدارکة. و رجوع به مدارکة شود. ◄ اندریافتن . (المصادر زوزنی ).