درافشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درافشانی . [ دُ اَ ] (حامص مرکب ) درفشانی . درافشان کردن . عمل درافشان . درپراکنی : عدنی بود در درافشانی یمنی پر سهیل نورانی . نظامی . ♦ درافشانی کردن ؛ درفشاندن : ابری آمد چو ابر نیسانی کرد بر سبزه ها درافشانی . نظامی . ◄ بلاغت . زبان آوری . (ناظم الاطباء). ♦ درافشانی کردن ؛ مسلسل و بدون لکنت زبان تکلم کردن . (ناظم الاطباء).