دح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دح . [ دَح ح ] (ع مص ) پهن کردن چیزی در زمین .(منتهی الارب ). چیزی در زیر خاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آرمیدن با زن . گرد آمدن با زن .(از منتهی الارب ). ◄ گردنی زدن . (منتهی الارب ). قفا زدن . ◄ یقال دحاً محاً؛ ای دعها معها. (منتهی الارب ). ◄ دح الطعام بطنه ؛ ملأه حتی یسترسل الی اسفل . (از اقرب الموارد). ◄ دح فی الثری بیتاً؛ وسعه . (از منتهی الارب ).