داغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.) (عا.) از هم پاشیده، متلاشی شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) (عا.) از هم پاشیده، متلاشی شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغان . (ص ) متلاشی . در تداول عامه، درب و داغان ؛ سخت متلاشی و ازهم پاشیده . ◄ پراکنده . داغون (در تداول مردم تهران ).
داغان . (اِخ ) نام محلی کنار راه قم و اصفهان میان دوراهه ٔ کاشان و قلعه چم . در ١٧١٥٠٠گزی تهران .
مترادف و متضاد واژهدان
ازکارافتاده، اسقاط، خردوخمیر پریشان مصدوم