مصدوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) صدمه دیده، آسیب رسیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) صدمه دیده، آسیب رسیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصدوم . [ م َ ] (ع ص ) کوفته . (ناظم الاطباء). کوفته شده . ◄ صدمه دیده . صدمه خورده . زخم خورده . ضرب دیده . ضربت دیده . آزرده . آسیب دیده از برخورد چیزی با او یا او با چیزی . - مصدوم شدن ؛ آسیب و ضربت دیدن از برخورد چیزی . - مصدوم کردن ؛ آسیب و ضربت وارد ساختن با چیزی بر کسی .
واژگان فارسی سره واژهدان
کوفته، زخمی، آسیبدیده، آسیب دیده