خیتعور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیتعور. [ خ َ ت َ ] (ع ص، اِ) زن بدخو. ◄ سراب . ◄ آنچه بر یک حال نباشد و نیست گردد. خیتروع . ◄ تار عنکبوت مانندی که در سختی گرما از هوا فرود آید و نیست گردد. ◄ دنیا. ◄ گرگ . ◄ غول . ◄ سختی . ◄ شیطان . ◄ شیربیشه . ◄ مسافت بعیده . ◄ کرمی که بر روی آب باشد و در یک جا ثبات و قرار نگیرد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).