خون گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون گشادن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) فصد کردن . رگ زدن . (آنندراج ). رگ گشادن . ♦ خون گشادن از چشم ؛ خوناب گریستن . خون گریستن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون گشادن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) فصد کردن . رگ زدن . (آنندراج ). رگ گشادن . ♦ خون گشادن از چشم ؛ خوناب گریستن . خون گریستن .