خون گریه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون گریه کردن . [ گ ِی َ / ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خون گریستن : سازگاریهای تیغت را چو می آرد بیاد زخم ما خون گریه از بیداد مرهم میکند. کلیم (از آنندراج ). خون گریه می کند در و دیوار روزگار دیگر کدام خانه برانداز می رسد. صائب .