خون گرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون گرمی . [ گ َ ] (حامص مرکب ) مهربانی . رأفت . عطوفت . مهرورزی . (یادداشت مؤلف ). جنبش روح از روی مودت و مهربانی . (ناظم الاطباء). ◄ تپاک . جوشش . الفت . (آنندراج ). زود انس گیری با همه کس . زود جوشی با همه : کباب تر به اخگر آنچنان هرگز نمی چسبد که می چسبد ز خون گرمی به دلها لعل خونخوارت . صائب (از آنندراج ).