خوش زبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش زبانی . [ خوَش ْ / خُش ْ زَ ] (حامص مرکب ) خوش بیانی . خوش تقریری . خوشگوئی . خوش سخنی : بدین شرمناکی بدین خوب رسمی بدین تازه رویی بدین خوش زبانی . فرخی . ◄ نرم گویی : و آنگه به کلید خوش زبانی بگشاد خزانه ٔ نهانی . نظامی . با من آن مه به خوش زبانیها کرد بسیار مهربانیها. نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی