خوش روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش روی . [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] (حامص مرکب ) خوش رفتاری . نیکوروی . نیکوروشی . خوش روشی : هنوزم کهن سرو دارد نوی همان نقره خنگم کند خوشروی . نظامی .
خوشروی . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (ص مرکب ) طلق الوجه . بشاش . خندان . با اخلاق خوب . مقابل عبوس . خوشرو : هم از نسیم دولت و اقبال خوشدلی هم با وصال دلبر خوشروی همدمی . ؟ (از سندبادنامه ). دیو خوشروی به از حور گره پیشانی . ؟
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه