خوش بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش بودن . [ خوَش ْ / خُش ْ دَ ] (مص مرکب ) راحت و آسوده بودن . آسایش داشتن . (ناظم الاطباء). شادمان بودن . شادان بودن . (یادداشت مؤلف ) : حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را. حافظ. ◄ صحیح بودن . نکو بودن . درست بودن . موافق بودن : خوش نبود با نظر مهتران بودن او جز کف خنیاگران . نظامی . ◄ سالم بودن . تندرست بودن . تندرستی داشتن . (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
شاد بودن، آسمان را سیر کردن، اعصاب داشتن، بال در آوردن، بالوپر گرفتن، خندیدن، لبخند زدن، شادمانی کردن