خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۹۲۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از لب شیرین چون شکر نبات آوردهای وز حبش بر خسرو خاور برات آوردهای بت پرستانرا محقق شد که این خط غبار از پی نسخ بتان سومنات آوردهای مهر ورزانرا تب محرق بشکر بستهای یا خطی در شکرستان بر نبات آوردهای خستگان ضربت تسلیم را بهر شفا نسخه کلی قانون نجات آوردهای ای خط سبز نگارین خضر وقتی گوئیا زانکه سودای لب آب حیات آوردهای تا کشیدی نیل بر ماه از پی داغ صبوح چشمه نیل از حسد در چشم لات آوردهای چون روانم بیند از دل دیده را در موج خون گویدم در دجله نهری از فرات آوردهای زاندهان گر کام جان تنگدستان میدهی لطف کن گر هیچم از بهر زکوه آوردهای دوش میگفتم حدیث تیره شب با طرههات گفت خواجو باز با ما ترهات آوردهای