خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۹۲۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گرد ماه از مشک چنبر کردهای ماه را از مشک زیور کردهای شام شبگون قمر فرسای را سایبان مهر انور کردهای در شبستان عبیر افشان زلف شمع کافوری ز رخ بر کردهای از چه رو بستانسرای خلد را منزل هندوی کافر کردهای روز را در سایه شب بردهای شام را پیرایه خور کردهای لعل در پاش زمرد پوش را پردهدار عقد گوهر کردهای تا به دست آوردهای طغرای حسن ملک خوبی را مسخر کردهای ای مه آتش عذار آن آب خشک کابگیر آتشتر کردهای بر کفم نه گر چه خون جان ماست آنکه در نصفی و ساغر کردهای جان خواجو را ز جعد عنبرین هر زمان طوقی معنبر کردهای