خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۶۱۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عارض ترکان نگر در چین جعد مشک فام تا جمال حور مقصورات بینی فی الخیام باده پیش آور که هردم باد عنبر بوی صبح میدهد جانرا پیام از روضه دارالسلام مشعل خورشید فروزان شمع برگیرای ندیم باد شبگیری برآمد باده در دهای غلام ماه مطرب گو بزیر و بم در آور ساز را کافتاب خاوری تشریف داد از راه بام تا ترا در پیش بت رویان درست آید نماز جامه جانرا نمازی کن به آب چشم جام عزت دیر مغان از ساکن مسجد مجوی کافر مکی چه داند حرمت بیت الحرام عار باشد در طریق عشق بیم از فخر و عار ننگ باشد در ره مشتاق ترس از ننگ و نام من ببوی خال مشکین تو گشتم پای بند مرغ وحشی از هوای دانه میافتد به دام کام دل خواجو بسانی نمیآید بدست رو بنا کامی رضا ده تا رسانندت بکام