خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۴۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشمت دل پر ز تاب خواهد مستست از آن کباب خواهد کام دل من به جز لبت نیست سرمست شراب ناب خواهد از من همه رنگ زرد خواهی آخر که زر از خراب خواهد! چشم توام اشک جوید از چشم مخمور مداوم آب خواهد شد گریه و ناله مونس من میخواره میو رباب خواهد از روی تو دیده چون کند صبر گازر همه آفتاب خواهد از خواب نمیشکیبدت چشم بیمار همیشه خواب خواهد جان وصل تو بیرقیب جوید دل روی تو بینقاب خواهد چون خاک درش مقام خواجوست دوری ز وی از چه باب خواهد