خنگسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.)(ص مر.)کسی که همة مویهای سرش سفیده شده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.)(ص مر.)کسی که همه مویهای سرش سفیده شده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنگسار. [ خ ِ ] (ص مرکب ) کسی را گویند که تمام موی سر او سفید شده باشد و معنی ترکیبی این لغت سفیدسر است، چه خنگ بمعنی سفید و سار بمعنی سر باشد. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) : چون سیرت چرخ را بدیدم کو کرد نژند و خنگسارم . ناصرخسرو. چند بگشت این زمانه بر سر من گرد جهان کرد خنگسار مرا. ناصرخسرو. ◄ (اِ مرکب ) شوره که از آن باروت سازند. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).