خنگال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ.) (اِمر.) سوراخی که نشانة تیر باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خِ.) (اِمر.) سوراخی که نشانه تیر باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنگال . [ خ ِ ] (اِ) سوراخ که نشانه ٔ تیر باشد . (برهان قاطع). سوراخهای خرد. این کلمه در اردبیل هنوز متداول است . (یادداشت بخط مؤلف ). تکوک . فرجه . سوراخ . (از آنندراج ) : چون دیلمان زره پوش شاه و ترکانش به تیر و زوبین بر پیل ساخته خنگال درست گویی شیران آهنین چرمند همی جهانند از پنجه آهنین چنگال . عسجدی . ◄ قطعه های خرد. (یادداشت بخط مؤلف ) : حسین آقا می الدرو پدلر خنگال خنگال دو قریوپدلر. (یادداشت از مؤلف ).