خنده روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنده روی . [ خ َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) مقابل ترش روی . بشاش . خوش خلق . مقابل اخمو. (یادداشت بخط مؤلف ) : صبوح است ای ساقی خنده روی سر گریه دارم ایاغ تو کوی . طغرا (از آنندراج ). با گریه خنده رویم و با ناله گرم خون باز از شراب غنچه دماغم رسیده است . کلیم (از آنندراج ). در خمستانی که عشرت را نیابی خنده روی من بصد جوش تبسم گریه ٔ ماتم کنم . طالب آملی (از آنندراج ).