خمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمار. [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان و بخش قیروکارزین شهرستان فیروزآباد. دارای صد و ده تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول آن غلات و کنجد و ماش و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
خمار. [ خ ُ ] (ع اِ) جماعت مردم و انبوهی آنها. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : دخل فی خمار الناس . رجوع به خَمار شود.
خمار. [ خ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان درب قاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. دارای ١٨٢ تن سکنه، آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت وراه ارابه رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).