خضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خضر. [ خ ِ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن ازدی . از فاضلان قرن هشتم هجری است . مرگ او بسال ٧٧٣ هَ . ق . اتفاق افتاد واو راست : تبیان فی تفسیرالقرآن . (از کشف الظنون ).
خضر. [ خ ِ ] (اِخ ) ابن محمد موصلی نزیل مکه . او را کتابی است در شواهد کشاف زمخشری در چند جلد. (از کشف الظنون ).
خضر. [ خ َ ض َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بلوک شعیبیه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در ٤٨هزارگزی شمال اهواز و ٥هزارگزی خاور ایستگاه دز. این دهکده در دشت واقع است با آب و هوای گرمسیری . آب آن از رودخانه ٔ دز و محصول آنجا غلات و لبنیات می باشد. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . از طریق شوشتر می توان اتومبیل برد. ساکنان آنجا از طایفه ٔ عنافجه می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).