خسق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسق . [ خ َ س َ ] (اِ) گلی است که آن را به صفاهانی گل کاویشه گویند و به عربی عصفر خوانند. (برهان قاطع). کافشه . کاجیره . گل رنگ . (یادداشت بخط مؤلف ).
خسق . [ خ َ ] (ع مص ) به هدف رسیدن تیر. (منتهی الارب ). تیر بر نشانه گذاره کردن یا در وی نشستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کندن ناقه زمین را بسپل در رفتن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). منه : خسقت الناقة الارض .