فرهنگ لغت

خردگام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خردگام . [ خ ُ ] (ص مرکب ) مقابل فراخ گام، چون : اشتر خردگام . (یادداشت بخط مؤلف ): حاتِکَة؛ اشتر خردگام . (ربنجنی ) (السامی فی الاسامی ). قطوف ؛ اسب خردگام . (السامی فی الاسامی ).

معنی خردگام | فرهنگ لغت