خرده بینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.)<BR>۱- هوشمندی، فراست.<BR>۲- ایرادگیری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) ۱- هوشمندی، فراست. ۲- ایرادگیری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرده بینی . [ خ ُ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) ادارک . فِراست . دقت . زیرکی . هوشمندی . (ناظم الاطباء) : چو با کژدمی گرم کینی کنی مبین خردش ار خرده بینی کنی . نظامی . ◄ نکته بینی . عیب بینی : که طفلی خرد با آن نازنینی کند در کار از ایشان خرده بینی . نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
ایرادگیری، عیبجویی، خردهدانی، موشکافی، تیزبینی، خردهپژوهی، تیزفهمی، دقت، کنجکاوی، نقادی کوتهبینی، کوتهنظری (متضاد: کلاننگر) نکتهسنجی، نکتهبینی، نکتهدانی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی