خرده بین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرده بین . [ خ ُ دَ / دِ ] (نف مرکب ) باریک بین . تیزفهم . هوشمند. باتمییز. دقیق . (ناظم الاطباء). باریک بین (لغت محلی شوشتر). کنایه از باریک بین و نکته دان . (آنندراج ). عاقبت اندیش : با عدوی خرد مشو خردکین خرد شوی گر نشوی خرده بین . نظامی . چنین فتنه ای را که شد گرم کین اگر خرده بینی بخردی مبین . نظامی . بفکر معنی نازک چو مو شدم باریک چه غم ز موی شکافان خرده بین دارم . صائب . ◄ عیب بین . (ناظم الاطباء) : عزب را نکوهش کند خرده بین که میرنجد از خفت وخیزش زمین . سعدی (بوستان ). خرده بیناننددر عالم بسی واقفند از کار و بار هر کسی . شیخ بهائی . ♦ خرد خرده بین ؛ عقل نکته سنج . عقل نکته بین .
مترادف و متضاد واژهدان
باریکبین، دقیق، خردهپژوه، موشکاف، تیزبین، کنجکاو ایرادگیر، خردهگیر، معترض، عیبجو، نکتهسنج، نکتهگیر، نکتهبین، نکتهدان کوتهبین، کوتهنظر (متضاد: کلاننگر)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی