خربی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خربی .[ خ ُ بی ی ] (اِخ ) عمروبن سلمةبن حزب همدانی خربی، از اهل کوفه و از تابعان بود. او از عبداﷲبن مسعود و سلیمان بن ربیعه حدیث شنید و فرزندش یحیی و شعبی و یزیدبن ابی زیاد از وی روایت کردند. وی از کسانی بود که در جنگ خوارج بنهروان حاضر شد. (از انساب سمعانی )
خربی . [ خ ُ بی ی ] (اِخ ) ایمأبن رخصةبن خربة غفاری خربی . از صحابیان بود. (از انساب سمعانی ).
خربی . [ خ ُ بی ی ] (اِخ ) حفاق بن ایمأبن رخصةبن خربة غفاری خربی (فرزند ایماء). چون پدر از صحابیان بود. (از انساب سمعانی ).