خراب ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خراب ساختن . [ خ َ ت َ ] (مص مرکب ) ویران کردن . منهدم نمودن . از بین بردن : و خانه های کوچک و بزرگ را خراب سازند. (مجالس سعدی ). ◄ مست کردن دیگری . بمستی سخت انداختن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خراب ساختن . [ خ َ ت َ ] (مص مرکب ) ویران کردن . منهدم نمودن . از بین بردن : و خانه های کوچک و بزرگ را خراب سازند. (مجالس سعدی ). ◄ مست کردن دیگری . بمستی سخت انداختن .