خداناکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خداناکرده . [ خ ُ ک َ دَ / دِ ] (ق مرکب ) خدای ناکرده . خدای ناخواسته . خدا نکند که چنین شود : ز جذب دوستداریهای من در نیم ره ماند خداناکرده از طاق دل من گر کسی افتد. بوعلی (از آنندراج ). نمیدانم بعکس خود چه رو بنماید از خجلت خداناکرده گر افتم ز چشم همنشین خود. خالص (از آنندراج ). مرا با آنکه در خوابست بخت بد به این روزم خداناکرده گر بیدار می بودی چه می کردم . اشرف (از آنندراج ).