خبیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبیت . [ خ َ ] (ع ص ) حقیر. فرومایه . خبیث . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (متن اللغة). خسیس .
خبیت . [ خ ُ ب َ ] (اِخ ) نام آبی بوده است به عالیه و در آن اشجع و عبس شریک بوده اند. نابغه ٔ ذبیانی در وصف آن آورده است : الی ذبیان حتی صبحتهم و دونهم الربائع والخبیت و نیز کثیر گفته است : و فی الیاس عن سلمی و فی الکبر الذی اصابک شغل للمحب المطالب فدع عنک سلمی اذاتی النأتی دونها وحلت باکناف الخبیت فغالب . (از یاقوت در معجم البلدان ).