خبر آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبر آوردن . [ خ َ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) سخن چینی کردن . بردن خبر از مکانی به مکان دیگر به جهت نمامی . ◄ سعایت کردن . غمازی کردن . ◄ اطلاع از امری دادن . کسی را با نقل خبر از امری مطلع کردن : زیرا که درختی که مر او را نشناسی بارش خبر آرد که بود دست نهالش . ناصرخسرو بارت خبر آرد از آب حیوان برگت خبر آرد ز روی حوا. ناصرخسرو. خبر بیاور از ایشان بمن چو داده بوی ز حال من بحقیقت خبر مر ایشان را. ناصرخسرو. خبر آورد مبشر که ز بطنان عراق وفد منصور همی آید و رفد مرفود. سعدی . ◄ پیغام آوردن : گر ز آمدنت خبر بیارند من جان بدهم بمژدگانی . سعدی (طیبات ).